عبدالله مستوفى
53
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كشيكخانهء خود كه علامت سادگى و اخلاص تركى او بود بدش نميامد . امير بهادر هم به جهت تحصيل همين نتيجه ، اين اظهارات را ميكرد و الا به اين سادگى و گولى هم نبود و ميدانست چه مىكند و چه ميگويد . در اثناء همين مسافرت بود كه براى مواجههء با خرده فرمايشهاى خريد شاه و قرض هاى دستى كه از اين سفر پيدا شده بود ، بيست ميليون مناط ديگر از روسها قرض گرفتند و تمام گمرك شمال ايران را رهينهء پرداخت اصل و فرع اين قرضه و قرضهء سابق قرار دادند و چند صباحى بيوتات سلطنتى و براتدارهاى دولتى را با همان كيفيت قرضهء قبل راه انداختند و سال 1320 را هم گذراندند . كشتىگيرى دو رقيب بين اتابك اعظم و حكيم الملك رقابت بمنتهى درجه است ، نفوذ حكيم در مزاج شاه عليل امرى طبيعى است ، اگر اين آقاى دكتر يا حكيم - باشى با همه بروجردى بودن و لرى خود جاهطلبى سياستمدارى هم داشته باشد ، ميتواند اسباب زحمت براى صدر اعظم فراهم كند . حكيم الملك ميان تركها از همه متنفذتر بود ، امين السلطان هم عدهاى از فارسها را بتقريبى وارد خلوت شاه كرد و قدرتى در مقابل قدرت حكيمباشى برپا داشت . اگرچه حكيم - الملك وزير دربار هم شد ، ولى بالاخره بعد از سفر دوم فرنگ چون راه فراهم كردن وسائل استقراضهاى جديد كه ناگزير با اين اوضاع هر دو سال يك دفعه پيش ميآمد دست امين السلطان بود ، اتابك اعظم توانست پشت رقيب را به خاك آورده حكيمباشى را بعنوان حكومت گيلان از تهران تبعيد نمايد . حكيم الملك در گيلان بيمقدمه بسكته بدرود زندگى گفت ، پارتى او در تهران اين مرگ نابهنگام بيمقدمه را نتيجهء مسموم شدن او بتحريك امين السلطان مىدانستند و براى تأييد گفتههاى خود رطب و يابسهائى بر ضرر اتابك اعظم شهرت مىدادند . امين السلطان اگرچه سر رقيب خود حكيم الملك را خورد « 1 » ولى تركها ميدان را براى او خالى نگذاشتند و دور علم عين الدوله كه از حيث نفوذ در مزاج شاه جانشين حكيم الملك شده بود ، جمع شدند . اتابك اعظم يك چند ماهى با اين رقيب تازه سروكله زد ، ضمنا براى دفع شر تركها با گروبه رئيس بانك رهنى روس كه خود را وزير ماليهء آيندهء ايران ميپنداشت وارد مذاكرهء استقراض تازهاى هم شد . ولى روسها در اينوقت مشغول پهن كردن سرمايهء خود نزد تجار ايران بودند و بر خلاف عهدنامهء تركمانچاى كه جز خانهء نشيمن و دكهء تجارت ساير مالكيتها را براى اتباع روس ممنوع ميكرد ، از اتباع داخله ملك گرو ميگرفتند و ميان آنها پول ميپاشيدند . صرفهء سياسى اين كار را حالا و مالا
--> ( 1 ) - به بچهاى كه بعد از او ديگر بچههائيكه به دنيا بيايند پا نگيرند « سرهخور » ميگويند . همچنين است زنى كه چند شوهر را يكى بعد از ديگرى بگور بفرستد يا شوهريكه چند زن را خاك كند . اگرچه خود اين اصطلاح استعاره است ولى بطوره استعاره اندر استعاره در مورد هركس كه در كارى دوام مىآورد و رقيب يا رقيبها را از ميدان بدر مىكند نيز مورد استعمال دارد .